Showing posts with label عمومی. Show all posts
Showing posts with label عمومی. Show all posts

4/26/2007

داستان هایم گم شده اند

سال ها پیش در جایی خواندم که نویسنده ای نوشته هایش را، شاعری شعرهایش را یا مترجمی ترجمه هایش را گم می کرد یا از او به سرقت می بردند و تعجب می کردم که طرف چطور هنوز زنده است!

همه ی داستان هایم طی یک پروسه ی خیلی پیچیده که شاید همگی تان هم درک نکنید از دستم رفتند. پریدند و رفتند!

دیگر حتی یک خط شعرها و داستان هایم را ندارم.

اما هنوز زنده ام.

اما تویی که نمی دانم کی هستی و می آیی این جا و یحتمل تنها خواننده ی منی! اگر به خاطر تو یک نفر نبود با این روحیه ی داغان اصلا اهمیتی نمی دادم که چه به سر این جا می آید. اما به خاطر وجود تویی که نمی دانم کی هستی قالبش را عوض کردم و دستی به سر و رویش کشیدم.. چون تو خواسته بودی این طوری کردم حالا که فقط من و تو هستیم بگو هر چی دوست داری برایت می نویسم



10/14/2006

عربده به جای عزا


این طور که از فضای ادبی ایران بر می آید گویی که با یک باند مافیا طرفیم. آن قدر چند دستگی و ادبار در این جو خراب هست که نقدش به هیچ هم نمی ارزد و به طریق اولی چیزی هم برای نقد وجود ندارد. راستش مدتی است که نام های اخیرا مد شده ی ادبیات ایران حالم را دگرگون می کنند. کسانی که به جای نقد، فقط بلدند دیگران را بکوبند.

کم کم دارد وقتش می شود که یک حلوا خرمای حسابی برای ادبیات نوین ایران بپزیم و دور هم بخوریم. اما مثل لات هایی که بعد از سینه زنی حشیش می کشند و عرق می خورند، عده ای روشنفکر معیوب هم داریم که علی القاعده به جای عزا مشغول عربده کشیدن هستند. مندنی پور هدایت را گور به گور می کند. سمیعی دخل شاملو را می آورد دریابندری را هم سیخونک می کند. گلشیری تازه مرحوم آماج تیر فحش و بددهنی یکی مثل نوش آذر قرار می گیرد و این وسط فقط زور این جماعت به مرده ها رسیده است. از بس که گفتیم ایرانی مرده پرست است جو گیر شد و حالا فقط به مرده ها فحش می دهد.

این ادبیات جدید جهان دیگر چه صیغه ایست؟ چرا فقط مبتذل ترین و بی مایه ترین آثارش در ایران ترجمه می شوند؟ موساد؟ ارشاد؟ نه! به این روز قسم که خود ما تنمان برای جدی گرفتن ابتذال خارجی ها لک زده است. برای همین هم از این که همه چیزمان را مسخره می کنند ککمان هم نمی گزد.

اسم این وبلاگ را باید عوض کرد گذاشت: نق نق امروز - وق وق امروز.. هر چیزی به خیر از نقد امروز.. چی را نقد کنیم؟ من قاسم را نقد کنم او من را .. همین طور عین خر عصاری دور خودمان بگردیم و عنکبوت وار تار بتنیم تا یک چیزی بشویم مثل کانون نویسندگان ایران... یک جور سازمان جادوگری که ورود به آن از ورود به فراماسونری هم سخت تر است!